VN:F [1.9.5_1105]
مطلبی که مینویسم، پیشنویسش برای ۱۶ آذر ۸۹ است. اما به نظرم الان در بین پیشنویسهایی که دارم مهمترین مورد است، امیدوارم که با خواندن آن گوشه تاریکی از ذهن و دلمان روشن شود.
از مسائلی که در زندگی خیلی با آنها درگیر هستیم، خوشحالی و ناراحتی یا به عبارت کلیتر مود (Mood) ماست. هیچکس نمیتواند ادعا کند که زندگی انسان از خوشحالی و ناراحتی تشکیل نشدهاست و فردی دائم خوشحال یا دائم ناراحت بوده است. قصد من مدل کردن ناراحتی و خوشحال در این نوشته نیست، بلکه قصد دارم به تاثیرات این دو «حس» بر روی زندگی انسان بپردازم.
اگر پس از انجام کاری احساس خوشحالی کنیم و از آنجام آن مسرور شویم، این عمل در ذهن ما تاثیر میگذارد و آنرا با خاطره خوشی یاداوری میکنیم. برعکس اگر از انجام کاری (چه توسط ما و چه دیگران) ناراحت شویم، سعی میکنیم زیاد به آن فکر نکنیم و در ناخودآگاه ذهن خود آنرا نامناسب میپنداریم.
این تفکرات ناخودآگاه، در دراز مدت باعث میشود به این نتیجه برسیم که هر کاری که ما را خوشحال میکند، کاری خوب و «درست» است و هر کاری که از انجام آن ناراحت میشویم کاری بد و «غلط» است، تا جایی که خوشحالی و ناراحتی محور اصلی تصمیمگیریها و تعیین مسیر زندگی ما میگردد، همانطوری که فرهنگ گمراه لیبرالیزم اعتقاد دارد باید طوری زندگی کرد تا خوشحال بود و در هر زمان تنها پاسخ پرسش «Are you happy doing this» میتواند در تصمیمگیری به ما کمک کند.
اما آیا واقعا اینچنین است؟ قطعا اینچنین نیست و این از نفس و فطرت حیوانی ماست که نشات میگیرد، چنانچه حیوانات بر اساس همین احساس عمل میکنند و کاری به منفعت و مصلحت و غیره ندارند. برای اینکه ملموستر درک کنیم اینچنین نیست، چند مثال میزنم :
- امر به معروف و نهی از منکر که کاری واجب و مهم است، معمولا باعث ناراحت شدن مخاطب میشود (و به دلیل همین ناراحتی در او تاثیر میگذارد)
- استفاده از مواد مخدر و مشروبات الکلی، به سادگی میتواند خوشحالی و شادی انسان را چندین برابر کند، اما آیا مصرف آنها کاری درست است؟ (و به همین دلیل است که در فرهنگهای لیبرال مصرف این موارد بسیار بسیار بالاست)
- انسانهای موفق و تاثیرگذار هموارد سختکوش و سختی کشیده بودهاند. زندگی اینگونه انسانها معمولا هموار نبوده و قسمت عمده آنرا ناراحتیهای بزرگ تشکیل داده است. برعکس انسانهای سبک مغز و بی تاثیر معمولا زندگی راحت و خوشی داشتهاند.
بنابراین باید توجه داشت که تصمیمگیری و قضاوت در مورد درستی و غلطی کارها نباید توسط احساس انسان، آنهم احساس ناخودآگاه خوشحالی و ناراحتی صورت بگیرد و انسانی موفقتر خواهد بود که بتواند تاثیر این احساسات را در اتخاذ تصمیمات خود به حداقل برساند.
حال واقعا ما چقدر بر اساس این دو احساس تصمیم میگیریم و عمل میکنیم؟
VN:F [1.9.5_1105]